|
سلام سلام عید رو به همه از جمله به داداش گلم تبریک میگم انشاالله نماز روزهاتون قبول باشه ببشخید من خیلی زود آپمو مجبور شدم بزارم بخاطر اینکه من نیستم این همه با تمام وجود تقدیم شما + نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1387 5:30 قبل از ظهر توسط فرزانه |
قدیمو زندگی کردن آسونه نه دنگی و نه صدای
همه با هم خب هسترن بی هم هو شاناخا
چه برست که بی هم ببنین قدیمو عشق صفای
دیگی ایشسته تا شاگو فلونی عاشق فلونین
از جخالت هو شابو حالا چه برعکس قدیما
تا اگن فلاونی عاشق فلونین دیگه تموم
خدایا بی تو زمونه هیچن توکل ما به توان که تو تنها کسی که اتونی اراده بکنی + نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387 4:18 بعد از ظهر توسط فرزانه |
+ نوشته شده در شنبه 30 شهریور1387 1:24 قبل از ظهر توسط فرزانه |
امروز به وسعت زمین و اسمان دلم گرفته است دوست دارم بلند گریه کنم
و فریاد بزنم دیگر خسته ام از زمانه چه می توان گفت
تا کی گله کنم از روزگار از سرنوشت
از تمام بد شانسی هایی که بامن است
می خواهم صدای خرد شدنم را همه بشنوند
تا شاید باورم کنن
باور کنن که بی گناه تاوان پس میدهم
+ نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387 6:55 قبل از ظهر توسط فرزانه |
امروز زلزله جان هموطنان مون رو گرفت
خدا ازمون قهرش گرفت خدا با تموم مهربونیش امروز فهموند که به فکر دنیا نباشید دنیا کوچیکه و نابود شدنی امروز می گفتن تموم دنیا کنف یکون شده امروز همه جا به طوری یه خبری بود کی متوجه شد خوب بگذریم ولی میدونم که خدا بی حکمت کاری نمی کنه امروز جون پنج تا از همشهری هامون زیر اور بود که عمرشون توی دنیا نبود و چهل و پنج تا زحمی که هشت تاشون خیلی حالشون بد بود اوردن بیمارستان شهید محمدی خدا به خانوادهاشون صبر بده دنیا وفا اینین بگه بگیم ول بگن ول بگن مال دنیا بچسب به روزی حلال دنیا نه جای موندنن ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بزرگترین کتابخانه فارسی زبان اهل سنت + نوشته شده در پنجشنبه 21 شهریور1387 3:15 قبل از ظهر توسط فرزانه |
منبع بر گرفته ازhttp://www.cloob.com + نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387 7:16 قبل از ظهر توسط فرزانه |
ساحل بندر صفا ایشه
بندرعباس دیار شرجی و گرما
+ نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387 7:57 قبل از ظهر توسط فرزانه |
فرح منصوری ( مونا ) بیوگرافی :
کار حرفه ای ترانه : شخص تاثیر گذار در شروع کار حرفه ای اش را مرحوم ناصر عبداللهی می داند . از سال ۱۳۸۶ که دیگر نه تنها شاگردانش بلکه دوستان او هم از ترانه های ایشان بی نصیب نبودند و از کارهایش لذت می بردند . که در آن هنگام با دوستان و اهالی شهر ترانه و در کنار آنها با نفسهای ترانه دم گرفت ، و به ترانه سُرایی خویش پرداخت و همکاری خود را با دوستان و اهالی شهر ترانه بیش از پیش ادامه داد . او کارهایی را در دست تولید دارد که برای آهنگسازی و ضبط و مجوز به دست دوستان سپرده شده .و تلاش میشود در آینده نه چندان دور در دنیای مجازی برای دسترسی هرچه بهتر شما علاقمندان قرار داده شود . حدود یک سال است که همنفس با نفسهای گرم این عزیز و در کنار ایشان قدم به جلو بر می دارم . از دوستانی که همقدم و همنفس با ایشان به ترانه و شعر پرداختند تشکر ویژه ای داریم و انشالله که این همکاری صمیمانه بیش از پیش صورت بگیرد.دوستان شاعر و ترانه سُرایانی همچون : محسن کنور تبریزی ، رضا راد ، محسن اصفهانی و شهریار شفق
با تشکر مهدی محمودی ۱۳۸۷/۵/۱۰ + نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387 10:2 بعد از ظهر توسط فرزانه |
ماه مبارک رمضان رو بهتون تبریک می گویم و محتاج دعای شما انشالله که عبادت شما قبول باشه و مورد قبول حق باشه + نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387 9:24 بعد از ظهر توسط فرزانه |
خانم رضایی ممنون از اینکه دعوتم را پذیرفتید . اولین سوالی که برای من پیش آمده این است با توجه به آن امکانات اندک چگونه شد که شما توانستید به یک خواننده مطرح در زمان خود تبدیل شوید .اصلن چه شد که این توانایی را در خود احساس کردید ؟ این قضیه را در کنار حال و هوای آن روزهای بندرعباس برای ما نعریف کنید : بندرعباس آن روزها شهر کوچکی بود . مردم توی کتوک و کپر زندگی می کردند خانه ها و کلن امکانات زندگی به شکل امروزی وجود نداشت . آب لوله کشی وجود نداشت . فقط چند شیر آب مرکزی در چند نقطه شهر بود که مردم برای بردن آب در آنجا صف می کشیدند . خب . من خانه من هم باغ مولوی بود همان طوری گه در یکی از ترانه هایم گفته ام : پشت باغ مولوی پهلو لوله هووی آدرس خُنَت شودادن مه هوندم تو نخووی(1) من تازه به آن محل رفته بودم . برای اینکه پسرم را خواب کنم لالایی می خواندم . مردمی که در صف آب بودند صدایم را گوش می کردند و تشویقم می کردند . حتی گاهی از نویت خود می گذشتند تا مدت بیشتری صدایم را بشنوند . خب! اینها می رفتند برای دیگران هم تعریف می کردند که بله : زنی آمده در این محله که صدای بسیار شیرنی دارد . بیایید و بشنوید . همینطور کم کم در تمام بندر آوازه ام پیچید . صدا و سیمای استانی در آنزمان نقش بسیار مثبتی در رونق و پیشبرد موسیقی محلی داشت (برخلاف امروز) چطور شد که به صدا و سیما راه پیدا کردید . و تبدیل شدید به یکی از فعالترین خواننده های آن روز بندرعباس؟ وقتی آوازه ام در شهر پیچید . از صدا سیما آمدند و گفتند ما به یک خواننده زن احتیاج دارم . از شما تست می گیریم و اگر قبول شدید شما را استخدام می کنیم . گفتم من خواننده شوم ؟! وای ! پدر و مادرم مرا می کشند . نه نمی آیم . صالح آتون اصرار که:" بیا فاطمه پیشرفت می کنی . پدر مادر تو در روستا که تلویزیون نمی بینند . "خلاصه مرا راضی کرد . برای تست رفتم و ترانه الوداع را خواندم و قبول شدم . می توانید قسمتهایی از این ترانه را بخوانید ؟ آه . دیگر صدایی برای من نمانده ... دکتر گفته : نباید صدایت را بلند کنی ! / ولی او چندان به حرف دکتر اهمیت نمی دهد و می خواند / پسینی الوداع کردیم و رفتیم دل از دلبر جدا کردیم و رفتیم نداریم توشه راه غریبی توکل با خدا کردیم و رفتیم برای تمرین و ضبط ترانه ها چه می کردید ؟ از چند روز قبل در یک محل خاص که از قبل هماهنگ شده بود جمع می شدیم . این محل توسط ماموران شهربانی احاطه می شد تا ما به راحتی تمرین کنیم . روزی که برای ضبط می رفتیم ; از صبح تا شب مشغول ضبظ بودیم. اگر بخواهید وضعیت موسیقی بندرعباس دیروز را با امروز مقایسه کنید نتیجه اش چه می شود ؟ موسیقی امروز چندان پرمایه نیست . حتی برخورد هم با موسیقی خیلی تفاوت می کرد . حالا آقای خاتمی آمد و کمی وضعیت موسیقی بهتر شد ولی من یک خاطره برایت تعریف کنم و خودت مقایسه کن . یک روز من برای ضبط برنامه به صدا و سیما رفتم ، استاندار هم برای ضبط سخنرانی آمده بود . وقتی من را دید گفت بگذارید اول برنامه خانم رضایی ضبط شود ، موسیقی محلی واجب تر از حرف های ماست . آیا زنان دیگری هم بودند که در زمینه موسیقی فعالیت کنند ؟ بله تک و توک بودند کسانی که کار می کردند . حتی یک گروه خیلی قوی هم بود که تمامشان زن بودند . زیبا،نصره و زلی . زیبا فلوت و دهل گپ می زد . نصره کَسِر(kaser) می زد و زلی هم پیپَ(pipa) می زد . سخت است حرف از موسیقی هرمزگان باشد و سخنی از استاد حبیب زاده به میان نیاید .شما دلیل محبوبیت حبیب زاده را در چه می دانید ؟ حبیب زاده گرم می خواند . می رقصید . همه مردم لذت می بردند .همه به او علاقه داشتند .ترانه هایش معنی دار بود . کدام یک از ترانه های حبیب زاده را بیشتر می پسندید ؟ من /فقط کمی مکث می کند / کتاب . توی انباروم تورختن(2) مریضم کتاب خاش هوند سلامت امبسی زود که همخوو رمیزوم (3) کتاب خاش هوند سلامت این ترانه را از زبان کتاب می خواند که مهجور مانده . آن را در انبار ریخته اند و همخواب موریانه شده . می گوید مرا بردارید و بخوانید تا به فهم و ادب و خوبی برسید. استاد علی حبیب زاده سالهاست که دور از دوستان و دوستدارانش در سوئد زندگی می کند ولی دوستانی هستند که می توانند حرفهای شما را به حبیب زاده برسانند . دوست داریدبه او چه بگویید؟ سلام مرا به حبیب زاده برسانید . حبیب زاده یادت به خیر . هر جا هستی تندرست باشی. انشاا.. هر چه زودتر به میهن خودمان بازگردی . حبیب زاده یادت به خیر ! یادش به خیر ،حسین وفادار عود می زد و ما می خواندیم و تمرین می کردیم . الله !/ با افسوس و تحسین/ کار کدام یک از خواننده های آنزمان را می پسندیدید: همه خوب بودند .آهنگ های جعفر اوج هرمزی، ترانه مرحوم عطایی ، حبیب زاده .البته من حسن کریمی را بیشتر گوش می کردم،بخصصوص ترانه نصیحتش را : وقتی که تو پیشوم اتی(4) ناز اکنی غمزه و عشوه به تمنا اکنی(5) هر چی نصیحت تکنم گوش ناکنی کصه عشق هردو مو فاش اکنی این ترانه را خیلی دوست دارم . حسن در بیشتر مراسم ها همراه من عود می زد و بعد از او حسین وفادار روی کار آمد . و موسیقی سیاهان چطور فکر کنم آنزمان آزادی بیشتری داشته اند و مردم راحتتر می توانستند مراسم های آنها را ببینند ؟ موسیقی سیاهان واقعن لذتبخش بود ، مخصوصن موسیقی لیوا .وقتی سیاهان دهل به کمر می بستند و ساز لیوا می زدند و زن و مردشان در کوچه و خیابان آواز می خوانند ما دیگر مبهوت اینها بودیم . خیلی زیبا بود ! خیلی ! موسیقی آنها احترام زیادی برایشان داشت . خب کمی درباره کارهای خودتان صحبت کنیم .چه سازهایی خواندن شما را همراهی می کرد ؟ ساز اصلی عود بود به همراه سازهای کوبه ای و البته فقط ترانه پشیمون(مه حیرونم سرگردونم) بود که من وقتی این ترانه را برای ضبط و اجرا به صدا و سیما بردم رییس صدا و سیما آقای نوری گفت حیف است که سنتور همراه این ترانه نباشد . و به آقای کنعانی که کارمندش بود دستور داد این آهنگ را تمرین کند و بنوازد . کاش بیشتر درباره این ترانه حرف بزنید . فکر می کنم یکی از ماندگارترین کارهای شما باشد. پشیمون را از روی ناراحتی گفتم ،نه ناراحتی خودم . شخصی آمد نزد من و درد دل کرد و از عشقش گفت . چنان با سوز حرف می زد که اشک از چشمان من سرازیر شده بود . گفتم باید ترانه ای برای تو بگویم .و پشیمون را که برگرفته از حال و احوال آن شخص بود ساختم ./ دستش را به گوشش نزدیک می کند و می خواند/ تو رفتی بی مه ول اتکه(6) تو که ترکوم از دل اتکه رفتی به شهر غربت خُت(7) به خو منتقل اتکه مه حیرونم سرگردونم از کار خوم پشیمونوم مه حیرونم سرگردونم از کار خوم پشیمونوم کدام یک از کارهای خودتان را بیشتر دوست دارید ؟ همین ترانه پشیمون بسیاری از ترانه های شما هنوز هم اجرا و یا چاپ می شوند نظر خودتان در این باره چیست ؟ چه بگویم که دلم خون است . کتابی چاپ شده (مجموعه ترانه های عاشقانه بندرعباس) به نام ای سیاه زنگی در این کتاب ترانه خُنسرخ (خُنسرخ(8) ارم که کار امه) را به نام صالح آتون نوشته اند . در حالی که این ترانه مال من است . ناصر عبدالهی هم در کاست هوای حوا ترانه باغ مولوی که خودم به او داده بودم را به نام آتون نوشته که خیلی برایم عجیب است . باغ مولوی محله من است در باره زندگی من است . ناصر خودش هم در این محله بزرگ شده و می داند . نمی دانم شاید با نام من مشکل دارند . حالا اینها به کنار ناصر مثل بچه خودم است . یکی دیگر پیدا شده به نام محمود جهان ; در برنامه تلویزیونی آمده و گفته آهنگ جدیدی دارم به نام بهار شعر و آهنگ آن هم مال خودم است که به مناسبت نوروز تقدیم ملت ایران می کنم و خوانده : عید نوروزن بهارن اتوبوسون زیر بارن همه نرفتن به گردش دهات ارم(9) لاله زارن خب این ترانه که با صدای من از بی بی سی پخش شده . من سال پنجاه و دو این ترانه را خوانده ام . / با عصبانیت/ محمود جهان تو چند سال است که خواننده شده ای؟ که این ترانه مال تو باشد ؟ ما زحمت کشیده ایم تو هم زحمت بکش ! چه شب هایی که برای ساختن این ترانه ها و آهنگها بی خوابی کشیده ام . خدا را شکر که همه اش را هم اشتباه می خوانی! و یک کار هم با صدای حسین بختیاری و تنظیم عطا جنگوک در بازار موسیقی ایران موجود است که چند ترانه شما هم در آن موجود است بدون اینکه نامی از شما باشد : بله . آمدند اینجا و از من متن ترانه ها را پرسیدند و گفتند حق شما را هم پرداخت می کنیم .رفتند و پشت سرشان را هم نگاه نکردند . آخرین کار موسیقی که ارائه کردید ؟ بعد از انقلاب که فعالیتی نداشتم فقط چندین سال پیش به همراه حسین وفادار در دبی یک کار ضبط کردیم . از کارهای قدیمی تان که در صدا و سیما ضبط شده بود نزد خودتان چیزی هست ؟ نه . تمام کاست ها ، فیلم ها و حتی عکس های خانوادگی ام را اول انقلاب بچه های مسجد که تفنگ به دستشان افتاده بود، بردند . تعداد کمی کاست باقی مانده. این روزها دیگر ترانه و آهنگی نساخته اید؟ نه . فقط یک ترانه ساخته ام درباره رونق روستای خنسرخ و چاه نفت و گازش / و می خواند/ : ارم خونسرخ که خُنسرخ خیلی جُنِن(10) چراغ پالاشگاهی شوو(11) بونن(12) ... تموم کشتی ئو رو دیریا کفتن همه منتظر بشکه ی نفتن شوزه(13) بار و شوکه(14) حرکت به خارج به رو دیریای خلیج فارس ارفتن(15) و این خلیج فارس کجاست که نامش برده نمی شود . نمی خواهید یازهم کار کنید ؟ مگر می شود ؟ دیگر صدایی ندارم . خب ... از شما تشکر می کنم که به من افتخار گفتگو دادید . من هم از تو تشکر می کنم که زحمت کشیدی . خوشحال شدم . راستی یک چیزی یادم رفت بگویم . ابراهیم منصفی ; الله! ابراهیم منصفی خدا رحمتش کند . چه ترانه هایی می گفت ابراهیم ! یادش به خیر ! یک باز آمد و گفت فاطمه رضایی این را بخوان ; این را که من می گویم بخوان ! بدو ای دختوی موکهربایی مکن با چوکو(16) بندر دلربایی ... فدای بند زنبیلت بگردم فدای اسم و فامیلت بگردوم لوو تیو تره بی مایی گفته فدای خوس جِلویلت(17) بگردوم + نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387 2:16 قبل از ظهر توسط فرزانه |
رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر بسيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت بنا به دلايلي در سال 1374 به طور موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر باري بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت. البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با كلامهاي خود اوست. در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت . او سير نسبتا سعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم 1377 مستانه و ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او - لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است. آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند. حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش براي دنيا زيبا كه مشكي هم در آن زيبايي جاي خاصي دارد. رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد. منبع وبلاگ بیگو گرافی رضا صادقی { جاده خاکی } + نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387 9:18 بعد از ظهر توسط فرزانه |
ابراهيم منصفي درسال هزارو سيصد وبيست وچهار دربندرعباس بدنيا آمد . اوبقول خود زاده ي عشق ترانه هاي رامي گنجينه ي گرانبها وشايسته ايست كه از جهات مختلف ومتعدد مي توان به بررسي ويژگي ها وارزش وزيبائي هنري آنها پرداخت . رامي با شعر وموسيقي ملتهاي مختلف جهان آشنائي والفت داشت ، او ساعات بسياري از وقت خود را به مطالعه و گوش سپردن به موسيقي نواحي مختلف جهان از معاصر وكلاسيك صرف ميكرد . رامي به موسيقي ورقص فلامنكوي اسپانيا و نيز موسيقي هند علاقه فراوان داشت . برخي از اين آثار موسيقي وآهنگها آنچنان تاثير عميقي بر او ميگذاشتند كه براساس آنها ترانه هائي محلي زيبائي ميساخت وبآوازمي خواند . مانند تم گل داوودي سفيد كه از آهنگ معروف لا بوئم ترانه ي گيتار كه ازآهنگ رقص هاي مجار ساخته براهمس يا ترانه مادر كه از آواز لاماما از شارل آزنا بور آوازخوان معروف فرانسوي ، بشكلي بسيار هنرمندانه اقتباس وخوانده شده رامي در ترانه هاي فراوان خود ، چند گونه از گويش هاي معمول جنوبي بندري ، لاري ، گوده اي ، مينابي و فارسي را بكار گرفته . اين علاوه برتوانائي و خلاقيت او ، ازآن هوشمندي وغريزه هنري خبر ميدهد كه اورا قادر ساخته مخاطبين وسيع وفراواني را جذب هنر خويش سازد . يكي از مهمترين دلايل اقبال مردم جنوب ازهر سن وسنخي از ترانه هاي رامي علاوه بر زيبائي ترديد ناپذير كلام و تازگي لحن وآهنگ ، مضمون اجتماعي ومردمي ترانه هاي اوست . انسان محور اصلي مضمون ترانه هاست ، كه خود ، گويه ديگري ازعشق است . عشق را بايد جانمايه ي اصلي ترانه هاي رامي شمرد . اودر يكي از شعرهاي آزاد خود ميگويد :اهل آبادي عشقم/ پدرم عاشق بود / مادرم پاكترين معشوقه / ومرا عاشق ناميدند
درپي اين عشق پرشور است كه مضامين انساني ديگر در ترانه هاي او شكل ميگيرند . ترحم ، نه بمعناي بد و نا خوشايند آن (كه نوعي حذف شخصيت وتنزل وجود آن كسي است كه مورد ترحم واقع ميشود ) بمعناي نزديك به عشق وعطوفت نسبت به فقيرترين كسان :يه عده زير بارون از / بي پوشني چكوچكو/ يه عده گرم خاو خوش / زير ملافه وپتو يه عده تو همي زمون / از گشنه يي هلاك ابن / يه عده از زور خوشي / عاشق سينه چاك ابن منصفی علاوه بر شعر و ترانه ، قصه هايی هم نوشت و در چند فيلم حسن بنی هاشمی ، از فيلم سازان مطرح سينمای آزاد در دهه ۱۳۵۰ بازی کرده بود مانند (( برکه خشک ))، (( نهنگ )) و (( من کالنگ هایم را دوست دارم )) . منبع وبلاگ مسعود دریانورد + نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387 3:41 قبل از ظهر توسط فرزانه |
+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387 9:19 بعد از ظهر توسط فرزانه |
بندر ٬
ای عشق همیشه ماندگار در یادها تو پرورانده تمام عشق های میهنی تو افتخار تموم مردمی٬ تو را ٬نامت خوش تو را٬یادت ماندگار در یادها ٬ای عشق ما ای که٬ خون و عشق را با هم دیده ای ای که ٬در بالینت خون گرفتم٬ ازعشقت همیشه خواهم ماند در یادت ٬عشق من تقدیم به اونی که امید دوباره داد برای ماندن دوستت دارم + نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387 5:42 قبل از ظهر توسط فرزانه |
+ نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387 6:22 بعد از ظهر توسط فرزانه |
+ نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387 3:48 قبل از ظهر توسط فرزانه |
بندر عشقي بي انتهاست که پايان ندارد بندر خون جان من است بندر توي عشق و وجود و سرشتم بي بندر هيچم + نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387 4:51 قبل از ظهر توسط فرزانه |
روز اگذرت پی در پی کسی نین بگت وستا که ما بهت برسیم سخت ابودن همه چیز
دوره هم دوری قدیم همه با هم هسترن تو سختی و نا باوری دست تو دست هم هسترن
بی همه کاری شاناگه با هم دیگه هسترن همیشه دست و ا دست هم شاداه دنیا شاد شاگه + نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387 5:7 بعد از ظهر توسط فرزانه |
+ نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387 8:26 بعد از ظهر توسط فرزانه |
بي بندر ناتوني سر کني تو چوک بندري
با خاکش پا اتگه با حوش زندگي اتگه
زندگيت همش بندر ،بي بندر ناتوني تودخت بندري
بندر خاکش طلان ،خاکش عشقن
بدو چوک و دخت بندر بدو بندر و آباد بکنيم
بي بندر ناتوني تو چوک و دخت بندري
+ نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387 6:31 قبل از ظهر توسط فرزانه |
بندروم تموم وجودودمن بي بندر خو يه لحظه هم ناتونم
فکر ايکه ازش دوربشم ديونم اکونت بندر عشقومن
کسي که بهم زندگي ايدا کسي ايواشت با خاکش گپ بع شوم
بوي عطرش زندگي ادت به آدم عشق مع ازم دور مبش
+ نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387 6:29 قبل از ظهر توسط فرزانه |
|
| |||||